تبليغاتX
عشق از ازل تا ابد 
عشق از ازل تا ابد
عشق از ازل تا ابد

بنام آنکه مرا نعمت وجود عطا کرد... عشق یک حادثه نیست , عشق نفرین شده نیست , عشق نعمتی است بسیار با ارزش که به هر کسی عطا نشود , مگر آنکه روحش را از بدی پاک کند و به خدا نزدیک شود , آنوقت هم از عشق زمینی خود بهره میبرد هم از عشق آسمانی خود...

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني
رحمت خداوند...
هميشه در كوچه بن بست هم دري است كه به سوي خدا باز مي شود.


[ ]
+
خداوندا...

خداوند يك زندگي به تو داده كه آنرا زندگي كنيد ، خود انگيخته و بدون الگو آنرا

زندگي كن.

 برده و مقلد نباش.

 خودت را دوست بدار، به خودت احترام بگذار و سعي كن همانطور كه احساس ميكني زندگي

كني.

 و حتي اگر شكست بخوري ، راضي خواهي بود و با تقليد از ديگري ، حتي اگر پيروز شوي

 

، در درون خالي خواهي بود و پوشالي...

 


[ ]
+
عشق...

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست عشق چيزي جز ظهور مهر نيست.....

 عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا .....

 عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....

عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست .....

 عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....

عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....

عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....

 عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....

 يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار


[ ]
+
 

مهربانا ، سايباني از جنس اشك و نياز مي خواهم

          تا سجاده ي دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم

                 از تو

                      بخواهم كه بر وجود سردم نور نگاهت را بتاباني

                    و

                  گل هاي زيباي عشق و ايمان را بار دگر در من تازه گرداني....

 


[ ]
+
ای مسافر...
 

اي مسافر !  اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .


بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .


آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي

 

از روح تن را مي فرسايد ...


بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .


مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو .

 مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...


جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...    آرام تر بگذر ...


وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟!

 باران هنگام طوفان را که مي بيني !  آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...


من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...


اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...


اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...


از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟

 


[ ]
+
        

       دوستت دارم

                        کمتر از خدا و بیشتر از خودم

           چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!


[ ]
+
   

    

             عشق افسانه نيست

آنكه عشق آفريد ديوانه نيست

                      عشق آن نيست كه در كنارش باشي

عشق آن است كه به يادش باشي 

                   

معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ

 بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي

 ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است

 ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن

 تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان

 آرام ميرانم...

                


[ ]
+